آزاد
مطالب جالب 
 

 امروز که هیچ تعطیل رسمی بود هیچ ؛ فردا هم محل کار ما تعطیله ؛ پس فردا هم همینطور بعدش هم جمعه اس که تعطیل رسمی هستش و خوب میشه هورا ؛ هورا و بازم هورا ... چهار روز تعطیلی ...

آخرای سال که میشه دیگه کم کم خستگی تو وجودم رخنه میکنه ؛ دیگه بدنم نمیکشه ؛ بخاطر همین این تعطیلی ها بدجور بهم حال میدن ؛ دیگه پیری هستش و هزاران درد بی درمون ...


برچسب‌ها: جمعه, تعطیل
[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 19:28 ] [ آ . پاسارگاد ]

 

 از دیشب داره تو تهران و کرج و اطراف این دو تا شهر بارون میاد از ساعتی قبل هم این بارون تندتر شده ؛ خدا رو شکر شاید حداقل یه کمی هوا بهتر بشه و آلودگی هوا کمتر بشه ؛ ...

کاش میشد بارونی هم وجود داشت که آلودگی جسم و روح انسانها رو می شست و آدمها رو پاکیزه میکرد ؛ شاید اینطوری به مقدار زیادی مشکلات کمتر میشد و جوامع سالمتر و بدبختیها کمتر ...

شاید اون موقع دیگه لازم نبود واسه خریدن یه تابوت فلزی کره ای به اسم منحوس پراید حدود هفده و نیم میلیون تومن پول بی زبون رو بدیم و بره ...

شاید لازم نبود واسه شغل و درآمد و پول بیشتر بخاطر گذران کاملاً ساده و معمولی و حتی محقرانه زندگیمون ؛ هی زیرآب همدیگه رو بزنیم ... مجیز این و اون رو بگیم درحالیکه اصلاً به حرف خود اعتماد نداریم ... به خون همکار و رئیس تشنه باشیم ... فلانی چون پارتی داره بیاد بالا دست ما بشینه در حالیکه اندازه نوک سوزن هم از اون جایی که نشسته اطلاعات نداشته باشه و و و و و و و و و و هزاران هزار و دیگه ...

خدایا تو که خالقی ؛ تو قادری ؛ تو که توانایی ...

پس بارونی خلق کن و بساز و ببارون که سیاهی های ما آدمها و مشکلات بوجود آمده بابت اون سیاهی را بشوره و ببره ...

دمت گرم خدا و ممنون ... یادت نره ها ...

 


برچسب‌ها: پراید, تابوت, تابوت متحرک, باران, تهران
[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 19:18 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

دیروز ۹ / ۱۱ / ۹۱ بود یعنی بعبارتی ۹۱۱۱۹ ؛ نمیدونم چرا بازی اعداد و تقویم و رند شدن اعداد اینقدر برام زیبا و جالب هستن بهرحال ۹۱۱۱۹ روزی بود عین روزای دیگه فقط اعدادش تو تقویم هجری خورشیدی زیبا بود ...

چرند بود ؛ نه ؟

پس جیم فنگ ؛ وللش ؛ بی خیال ...

 


برچسب‌ها: تقویم, هجری خورشیدی, 91119, بازی اعداد
[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 19:2 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

 میلاد حضرت محمد ( ص ) پیامبر عظیم الشان اسلام ، پیامبر رحمت و عطوفت ، محمد امین و میلاد صاحب مذهب جعفری امام جعفر صادق ( ع )  را به کلیه شیعیان و پیروان راستین آن حضرت و امام بزرگوار تبریک میگویم ... مومنان و مسلمانان عیدتان مبارک ... ۱۷ ربیع الاول عید بزرگ شیعیان وپیروان مذهب جعفری مبارک ...


برچسب‌ها: حضرت محمد, شيعه, حضرت محمد مصطفی, ماه ربیع الاول, امام جعفر صادق
[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 22:47 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

به سلامتی و میمنت و دل خوش قیمت پراید به ۱۷ میلیون و خرده ای رسید تا از این به بعد برای اینکه تابوت فلزی و متحرک داشته باشیم ۱۷ و نیم میلیون پول خرج کنیم ...!!!!!!!


برچسب‌ها: پراید, تابوت, تابوت متحرک, قیمت جدید خودرو
[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 22:35 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

فرهیختگان آنلاین: به تازگی در منطقه "موراویا" از جمهوری چک یک قطعه حکاکی شده پیدا شده است که به نظر می رسد قدیمی ترین پرتره از یک زن در دنیا باشد.

به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران، تا به حال اشیای زیادی بوده است که در میان جستجوهای باستان شناسی کشف شده اند که برخی از آن ها به عنوان قدیمی ترین آثار یافت شده در دنیا شناخته می شوند.

به تازگی در منطقه "موراویا" از جمهوری چک یک قطعه حکاکی شده پیدا شده است که به نظر می رسد قدیمی ترین پرتره از یک زن در دنیا باشد.
 


 

این مجسمه کوچک نزدیک به ۲۶ هزار سال قدمت دارد و از عاج ماموت درست شده است. بسیاری از باستان شناس ها معتقدند که این مجسمه در اواسط دوره یخبندان ساخته شده است.

این مجسمه حتی از انگشت شست دست نیز کوچکتر است و تنها ۴.۸ سانتی متر اندازه دارد و به زودی قرار است در نمایشگاهی برای بازدید عموم به نمایش گذاشته شود.

 


برچسب‌ها: باستان شناسي, فرهيختگان, جمهوري چك, عاج ماموت, دوره يخبندان
[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 10:39 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

یک مغازه شوهر فروشی در نیویورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند ...

 

بقيه داستان را در ادامه مطلب بخوانيد و حالشو ببريد و ...


برچسب‌ها: نيويورك, شوهر
ادامه مطلب
[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 8:33 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت.

بقيه اين داستان كوتاه و عبرت آموز را در ادامه مطلب بخوانيد :


برچسب‌ها: مادر
ادامه مطلب
[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 8:17 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

آهاي مردم دنيا يكي هست به من جواب بده ... ؟

يكي هست به من بگه ... ؟

كه ...

... ديوونه دلي مثل من ؛ كجا ديگه پيدا ميشه ...

منی که خسته تر از هر مسافر تازه از راه رسیده ای هستم... خسته تر از فرهادی که کوه کند...
... آدمی مثل من که نه براش گوری هست و نه کفن...

مرده هام چه دنیایی دارن راحت و خلاص میشن با مرگ...

اما منه مرده ی متحرک ؛ نه جایی برام هست که بگم گورمه و نه لباس آرامشی که بگم کفنمه...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

با الهام از مطلبي از دختر خاكستري ۹ / ۱۱ / ۱۳۹۱ آ . پاسارگاد

 


برچسب‌ها: آ پاسارگاد
[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 8:3 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

حمام های ایرانی بسیار هوشمندانه ساخته می شدند. در طراحی ساختمان حمام ها با ایجاد راهرویی پیچ درپیچ در حدفاصل دهلیز و ورودی حمام با تعدیل تفاوت دمای سرد بیرون و دمای گرم داخل، مانع از سرماخوردن مراجعان می شدند.آیا زیباترین حمامهای ایران را میشناسید


برچسب‌ها: نگاهی به 10 حمام تاریخی و زیبای ایران, ايران, باستان شناسي, كرمان, كاشان
ادامه مطلب
[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 7:53 ] [ آ . پاسارگاد ]

 


آمدی بشنوی بمانی

آمدی شنیدی، رفتی!

حالا سال‌هاست دیگر

گوشم از لب‌هایی نشنیده‌ ست: "دوستت دارم" ...!

 

 

  • دوست من این شعر این جوری درست تره ... نه ؟

 

[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 16:38 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

ديروز از اينكه نود دقيقه پاي تلويزيون نشستم و دربي ۷۶ رو ديدم فقط از خودم خجالت كشيدم

تیم فوتبال پرسپولیس

حيف وقت


برچسب‌ها: دربي, تلويزيون, فوتبال, پرسپوليس, استقلال تهران
[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 9:9 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

بعضی حرفا رو نمیشه گفت ... باید خورد...
ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت ... نه میشه خورد
می مونه سر دل! میشه دل تنگ! میشه بغض! میشه سکوت!
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چه مرگته!


برچسب‌ها: بغض, سكوت, دلتنگي
[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 8:51 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

آ خدا ؛ آخه چرا مگه جرم و گناه من چيه ؟

آ خدا ؛ آخه چرا ...؟؟!!!

آ خدا ؛ به كدامين گناه ؟


برچسب‌ها: چرا, خدا, جرم, گناه, به كدامين گناه
[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 8:43 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

علامت تعجب هم از دست زندگي من ذله شده !!!!!!

 

آ . پاسارگاد

۷ / ۱۱ / ۱۳۹۱


برچسب‌ها: آ پاسارگاد, تعجب
[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 8:30 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

هستند کسانی که از شدت دلتنگی به کما رفته اند ...
حرف نمیزنند ...
راه می روند ...
نفس میکشند ...
ولی چیزی حس نمیکنند !
فقط فکر میکنند و
فکر میکنند و
فکر میکنند ... و سيگار ميكشند ... !!!!!!!


برچسب‌ها: كما, سيگار, دلتنگي
[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 8:26 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

خدایااااا......
اگه یه زمانی وقتی کردی
به ما آدم کوچیکا هم نگاهی بکن.
با اینکه کوچیکیم اما دردای بزرگ داریم..........


برچسب‌ها: خدا
[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 8:22 ] [ آ . پاسارگاد ]

 

خدایا!
من اینجا ...
دلم سخت معجزه می خواهد و
تو انگار
معجزه هایت را
گذاشته ای برای روز مبادا
امروز همان روز مباداست !

 

این مطلب دقیقاْ زبان حال این روزای منه : امروز براي من همون روز مباداست ؛ همراهان عزيز محتاج دعاهاي سبزتون هستم  ...

                                                                آ . پاسارگاد ۵ / ۴ / ۱۳۹۱


برچسب‌ها: روز مبادا, دعا, معجزه, آ پاسارگاد
[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:23 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

زیادى خوبى نکنید!
انسان است، فراموشکار است…
از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند،
پشت مى کند به تو…
به گذشته اش…
حتی روزى میرسدکه به تو میگوید: شما...؟!!

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:16 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

وقتی که تو نیستی...

دنیا

چیزی کم دارد 

مثل کم داشتن یک وزیدن، یک واژه ، یک ماه ... !! 

من فکر می کنم در غیاب تو

همه ی خانه های جهان خالیست!

همه ی پنجره ها بسته است!

وقتی که تو نیستی

من هم

تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام !!

واقعا ... 

وقتی که تو نیستی

من نمی دانم برای گم و گور شدن

به کدام جانب جهان بگریزم ...؟!

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:10 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

سقف آسمان دلم سخت ترک برداشته
قدری آرام تر ، قدم بردار ...!
سقفش به جهنم ...
می ترسم پای
تو را بخراشد ...!!


برچسب‌ها: آسمان دلم, جهنم
[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:9 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:5 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

بدبختی خواهیم داشت در رابطه با تلفنهای تصویری رایتل ...

یه آقا زنگ میزنه به تلفنی که صاحبش خانم هستش ؛ خانمه گوشي رو برميداره اول آقاهه ميگه يالله سلام عليكم ؛ نامحرم پشت خطه ...

بعد خانمه ميگه : اوا خاك عالم ، گوشي خدمتتون ، چشاتونو ببندين من روسري سرم كنم ...

حالا اگه اين آقاهه شيشه خورده داشته باشه و يالله نگه ، يا با تلفن يه ضعيفه به يه خانم زنگ زده باشه يا نه آقاهه همه كارها رو درست انجام بده خودش هم يه حاج آقاي مومن و متعهد باشه اونوقت خانمه شيشه خورده داشته باشه ، مثلاً از اونايي باشه كه ميگن ما زياد تو قيد و بند حجاب نيستيم و ما بي حجابيم و تازه اتفاقاً زبونم لال اين خانمه تو سواحل آنتاليا هم باشه و از اون بدتر آقاهه كه ارزشي و مومن و متعهد هستش اصلاً روحاني هم باشه اونوقت ايشون زنگ بزنه به اوشون يا اون اوليه زنگ بزنه به اون خانم مومنه يا اون دوتاي پاراگراف اولي زنگ بزنن به همديگه اصلاً چه شير تو شيري ميشه با اين تلفنهاي تصويري رايتل ... بهتره براي هر تلفن يه مامور انتظامي مجازي طراحي كنن تا اگه كسي چشماشو درويش نكرد اونو به صورت مجازي بازداشت كنه اون خانمه هم تو آنتاليا يا تلفنشو خاموش كنه يا هركي زنگ زد بگه ببخشيد بذارين لباس تنم كنم بيام جواب بدم

... بابا ما اصلاً نخواستيم ...


برچسب‌ها: تلفنهاي تصويري رايتل, آنتاليا
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 16:25 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

از یکشنبه شب که از اداره رفتم خونه ؛ بدجور از لجاظ جسمي و روحي بهم ريخته بودم ، طوريكه دوشنبه و سه شنبه هر كاري كردم نتونستم صبح از جام بلند شم و بيام سر كار واسه همين افتادم به جون رختخواب ؛ حالا نخواب كي بخواب ...

امروز صبح هم باز خيلي سختم بود بلند شم اما دبگه نميشد كاري كرد چون گواهي پزشكي ام هم دوروزه بود ...

 

[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 10:2 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

در فاصله 1975 تا 1995 میلادی میزان تولید علم بشر برابر با تمامی علم و آگاهی انسان از ابتدای خلقت تا 1975 بوده و امروز هر پنج سال علم بشر دو برابر می‌شود و در آینده نزدیک هر دو سال این اتفاق خواهد افتاد.
ایرانی‌ها هم از این چالش فکری مصون نماندند و با گذشت فقط چندین دهه حال که به اعتقادات و تفکرات نیاکان خود که تا همین نزدیکی‌ها حاکم بر جامعه بود بر می‌خورند، اعجاب خویش را از آن رفتارها و باورها به نمایش می‌گذارند.

عروسی در ایران قدیم
یکی از اعتقادات تهرانیان قدیم، در بخت‌گشایی دختر، این بود که وقتی پنبه زنی را به خانه می‌آوردند، و مشغول کار می‌شد، پس از مدتی که کار می‌کرد، با تمهیدی از او می‌خواستند که دست از کار بکشد و برای صرف چای به داخل خانه آید، در این زمان به سرعت دختر دم بخت را می‌آوردند و به طوری که پنبه زن نبیند، دختر را از میان کمان پنبه زنی عبورش می‌دادند و اعتقاد داشتند که به زودی زه کمان هنگام کار پنبه‌زن پاره می‌شود و به این ترتیب بخت دخترشان هم باز می‌گردد.

یا عقیده دیگر این که هرگاه قرار بود، قصابی برای کشتن گوسفند نذری به خانه همسایه رود، مادر دختر چادر دخترش را برداشته، نزد قصاب می‌رفت و از او خواهش می‌کرد که پس از سر بریدن گوسفند، چادر دختر را از توی روده آن عبور دهد. با این امید که وقتی دختر چادر را سر کرد، به زودی بختش باز شود. البته دستمزد قصاب هم در این ماموریت جدا از پول یک کله قند با ارزش بوده است.
کارهای زیادی در این زمینه انجام می‌شد که شرح مفصل همه آنها مدت‌ها زمان می‌خواهد که امکانش نیست، اما به قدر اشاره شنیدن آن‌ها خالی از لطف نیست.

1- سرکتاب باز کردن، مادر دختر بی خبر از او نزد رمال و دعانویس می‌رفت و از وی می‌خواست برای گشودن بخت دخترش یک سرکتاب باز کند.
2- تکان دادن سفره عقد بر سر دختر.

3- بردن دختر به حمام یهودی‌ها و داخل کردن وی در خزینه و پس از خروج از آن حمام دوباره بردن به حمام مسلمانان و شستن او از نجاست حمام یهودی.
4- گذراندن چادر نماز دختر از روده گوسفند که شرحش گذشت.

5- پیراهن مراد: تهیه پیراهن مراد از این قرار بود که روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان که روز قتل ابن ملجم است، زن‌ها آرایش می‌کردند و به مسجد می‌رفتند (تهرانی‌ها بیشترشان در مسجد شاه تجمع می‌کردند) و با پارچه‌هایی که از قبل تهیه کرده بودند، در بین دو نماز پیراهن مراد را می‌دوختند و معتقد بودند که با پوشیدن این پیراهن کلیه حاجات آن‌ها (از جمله بخت گشایی دخترشان) برآورده خواهد شد. اگر کسی این پیراهن را که با پول گدایی دوخته می شد، می پوشید تا سال دیگر حاجت و مرادش برآورده می شد. داستان از این قرار بود که دختران دم بخت از روز اول ماه رمضان دور کوچه و محله ها به راه می افتادند و از مردم گدایی می کردند و شب بیست وهفتم از صبح زود، چرخ خیاطی ها را به مسجد سپهسالار می بردند و با پارچه سفیدی که از آن پول می خریدند بین دو نماز ظهر و مغرب مشغول دوختن پیراهن می شدند و بعد از آن زمان، پیراهن مراد را می پوشیدند.
6- پلوی عروسی: پیر دخترها، قیمه پلوی می‌پختند و ته مانده پلوی عروسی را با آن قاطی می‌کردند و به فقرا می‌دادند که بختشان باز شود.

7- حنای سر عروس: از حنای سر عروس به قدر یک فندق برمی‌داشتند و با رنگ و حنا قاطی می‌کردند و سر دختر خانه مانده می‌بستند. مادران از حنای سر عروس در مراسم حنابندان، به اندازه ای کوچک برمی داشتند و با نیت آنکه دختران شان عروس شوند بر سر آنها می مالیدند.
8- وارونه سر کردن چادر نماز.

9- سبزه گره زدن که کمابیش امروزه انجام می‌شود. گره زدن سبزه در روز سیزدهم فروردین از جمله رسومی بود که تمام دختران دم بخت به آن پایبند بودند که حتی امروز نیز دیده می شود. دختران در این روز دو ساقه سبز را به هم هفت گره می زدند و نیت و حاجت شان را بیان می کردند. در هنگام گره زدن نیز دختران دلهره داشتند که مبادا گره پاره شود که در صورت پاره شدن، حاجت شان روا نمی شد.
10- گدایی کردن.

11- توسل به اماکن مقدس مسیحی
12- نذری مولودی. مادران تهرانی نذر می کردند که اگر دخترشان تا سال دیگر شوهر کرد، در ماه ربیع الاول که ماه جشن، سرور، ضیافت و عروسی هاست، جشنی به نام مولودی برای خشنودی حضرت زهرا(س) برپا کنند.

13- باز کردن قفل: دختر و پیرزنی از خویشان قفلی را می‌بستند و سه، چهار راه دورتر از خانه اش رفته پیرزن از مردی که اسمش محمد یا علی بود، می‌خواست با کلید قفل را باز کند.
14- آب هفت گری: آبی که مادر دختر یا کس دیگر از هفت دکان که نام شغل شان به «گری» پایان می‌یافت، می‌گرفت (آهنگری، سفیدگری، زرگری، شیشه گری، مسگری، ریخته گری و دواتگری) این آب‌ها را در شیشه‌ای جمع می‌کرد و روز جمعه پس از غسل و دو رکعت نماز واجب آب را با جام باطل سحر بر سرش می‌ریخت.

15- بیرون کردن دختر از خانه.
16- توسل به منار: در پای منار دختر خانه مانده شمع روشن می‌کرد.

17- توسل به توپ مروارید: استمداد از توپ مروارید برای مردادخواهی، ماجرای معروفی است که خود به تنهایی فضایی را برای حکایت می‌طلبد. فقط اشاره شود که غیر از بست نشینی متهمین در مجاورت توپ مروارید برای فرار از کیفر سیاسی و جرایم عمومی و موارد دیگر در دوران قاجاریه یکی دیگر از کارکرد اعتقادی توپ مروارید، در میان تهرانیان توسل دختران بدان بود تا با دخیل بستن به آن و عبور از زیر لوله توپ بختشان گشوده شود.توپ مروارید، توپ مفرغ بزرگی روی دو چرخ بر بالای سکویی در میدان توپخانه (سپه سابق) قرار داشت که دختران جهت بخت گشایی از زیر لوله توپ رد می شدند یا رویش سر می خوردند و برخی نیز در کنارش دخیل می بستند و اشعاری را زمزمه می کردند. توپ مروارید ماجراهای دیگری را نیز به خود اختصاص داده بوده که عده ای آن را منتسب به غنایم جنگی نادرشاه می دانستند که از هند به شیراز و سپس به تهران نقل مکان کرده. برخی نیز معتقد بودند این توپ، توپی است که در دوره صفویه، شاهان صفوی از پرتقالی ها غرامت گرفته اند، اما تاریخ ساخت آن توپ که رویش حک شده بود، زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار را نشان می دهد.
18- یکی دیگر از رسم‌های تهرانی‌ها در بخت‌گشایی دختران و حاجت‌روایی، گرداندن دختر خانه مانده به گرد حوضچه پساب دباغخانه بود. این رسم تا دوران پهلوی هم که دباغخانه‌های تهران از داخل شهر خارج شده بود و به جایه رزم‌آرا (فدائیان اسلام) حوالی فرح‌آباد منتقل گردیده بود اعمال می‌شد.

گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ
منبع: isna.ir


برچسب‌ها: تهران, ايران, گروه سرگرمی سیمرغ, توپ مرواريد, نادرشاه افشار
[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 11:5 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

گاهی اوقات آدم افتخار میکنه به يکسری از هموطن هاش که واقعا" ايرانی اند.
ايرانی بودن را نه در فخر فــــــروشی به شکوه گذشته تاريخی خود، بلکه در اعمال خود متجلی می سازند و اين می شود بزرگترين افتخار هر ايرانی.  يکی از اين هموطن ها، خانم ساناز سهرابی است ساناز، ۲۹ آذر بود که با اجرای يک پرفورمنس آرت به نام:
" تحريم هـــا جنگ خاموش "



در مقابل سازمان ملل در نيويورک، توجه مردم دنيا را به سمت موضوع "تحريم هـــــــــاي غرب عليه ايران " جلب کرد هدف او از اجرای هنری اش اين بود که در افکار عمومی  درباره تأثير منفی تحريم‌هــــا روی سلامت مردم ايران ، حساسيت ايجاد کند.
او در اين کار، از ۲۶ هزار کپســول استفاده کرد که طی هفته‌های گذشته با  روايت‌های بيماران ايرانی و مشکلاتی که در پی کمبود يــــــــا افزايش قيمت دارو برای شان به وجود آمده پر شده بود. ساناز سهرابی ضمن قرار دادن اين کپسول‌ها روی زمين، آن‌ها را ميان عابران  و نيز افرادی که از درب سازمان ملـــــــــل بيرون می آمدند پخش کرد.
ساناز سهرابی، اجرای هنری اش را به منوچهر اسماعيلی، پسر پانزده‌ساله‌ی اهل دزفول استان خوزستان، که ماه گذشته ( آبان) به خاطر دسترسی نداشتن به داروی هموفيلی جـــــان خود را از دست داد تقديم کرد.
ممنون ساناز سهرابی که صدای مردم کشورت شدی و به جای ما فريـــاد زدی..
بر دستان هنرمندت بوسه می زنم
به عنوان يک هموطن از تو متشکرم.
پاينده باشی


گردآوری: گروه سرگرمی سیمرغ
www.seemorgh.com/entertainment
منبع: ارسالی کاربران

برچسب‌ها: ايران, ساناز سهرابي, تحريمها جنگ خاموش, گروه سرگرمی سیمرغ, تحريم دارو
[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 10:25 ] [ آ . پاسارگاد ]
 

کار خیر بزرگی که بهرام رادان انجام میدهد!!

کار خیر بزرگی که بهرام رادان انجام میدهد!!

بهرام رادان در گفتگویی رادیویی با سیدعلی ضیاء از تلاش برای جمع کردن گروهی از هنرمندان در راستای تأمین هزینه جراحی پلاستیک کودکان آسیب دیده شین آباد و پیرانشهر خبر داد...


بهرام رادان در گفتگویی رادیویی با سیدعلی ضیاء از تلاش برای جمع کردن گروهی از هنرمندان در راستای تأمین هزینه جراحی پلاستیک کودکان آسیب دیده شین آباد و پیرانشهر خبر داد.
بهرام رادان بازیگر سینمای ایران در گفتگویی تلفنی با سیدعلی ضیاء چهارشنبه ۲۷ دی ماه در رادیو جوان حضور پیدا کرد. وی که این روزها در کانادا به سر می‌برد در سخنانی گفت: اینجا هوای گرم‌تری از تهران دارد. در حالی که شنیده‌ام پایتخت حسابی سرد است. اما ما اینجا آفتاب داریم و هوا بهاری است.
مجری به همین بهانه ادامه سخن را به سمت سرمای آذربایجان شرقی و آزار هموطنان آذری هدایت کرد و رادان درباره طرح‌هایش در این خصوص توضیح داد: با دیدن یک برنامه تلویزیونی طرحی به ذهن من رسید. در آن برنامه پنج هزار جراح پلاستیک مجمعی تشکیل داده و به آفریقا رفتند. آنها کودکانی که به هر دلیل دچار تغییر شکل در صورت شده بودند را به صورت رایگان تحت جراحی قرار دادند.
وی ادامه داد: در مصاحبه‌ای با یکی از جراحان خواندم که او گفته بود: "۴۵ دقیقه بیشتر برای من این کار طول نمی‌کشد اما یک زندگی به این کودک می‌دهم و او را به اجتماع برمی‌گردانم". دو حادثه شین آباد و پیرانشهر نیز در مجموع ۲۰ تا ۳۰ کودک را مجروح کرد و من فکر کردم ما می‌توانیم از انجمن جراحان پلاستیک درخواست درمان آنها را داشته باشیم و هزینه بیمارستان و تجهیزات پزشکی را از طریق جمع شدن اهالی ورزش، هنر و مردم خیر تأمین کنیم.
بهرام رادان یادآور شد: همانطور که می‌دانید ما در جراحی پلاستیک رتبه اول را داریم و حتی مردم از کودکی به اینطور جراحی‌ها علاقه نشان می‌دهند. بنابراین ایرادی ندارد که چند تن از پزشکان دست به کار شده و اقداماتی برای بازگشت این کودکان به اجتماع داشته باشند. آنها فردا بزرگ می‌شوند و به این مملکت کمک می‌کنند.
این بازیگر سینما تصریح کرد: ما تا کی می‌خواهیم منتظر بنشینیم که وزرا برایمان کاری کنند؟ نمی‌کنند ایراد ندارد. ما باید خودمان دست به دست هم دهیم و سهمی در پیشرفت مملکتمان داشته باشیم.
در ادامه ضیاء به درخواست چند تن از جراحان پلاستیک برای درمان کودکان مرودشت اشاره کرد که حاضرند بدون دستمزد کار کنند اما نیازمند تأمین تجهیزات هستند.
ستاره سینمای ایران نیز در این راستا توضیح داد: به فکر این هستم که چند نفر را دور هم جمع کنم. پیغام‌هایی نیز برای چند نفر فرستاده‌ام اما اسم نمی‌برم تا کسی در معذوریت نیفتد. پس از تشکیل یک جمع از هنرمندان و ورزشکاران، می‌توانیم کمک‌های مردمی را نیز جذب کرده و با یک همت بالا برای این کودکان کاری کنیم و خودمان لذتش را ببریم.
همچنین رادان اعلام کرد به زودی به ایران برمی‌گردد و در صورتی که چوب لای چرخ کار گذاشته نشود، عیدی این کودکان در نوروز ۹۲ درمانشان خواهد بود.
حمید عسگری خواننده پاپ نیز که در این گفتگو شرکت داشت، نسبت به این کار خیر ابراز آمادگی کرد.
رادان از این موضوع استقبال کرده و گفت: قرار است همه دست به دست هم دهیم و پروژه همت عالی را کلید بزنیم.

گردآوری: گروه سرگرمی سیمرغ
www.seemorgh.com/entertainment
منبع: 24onlinenews.ir
چند كلمه با بهرام عزيز و دوست داشتني :
بهرام جان سلام : احساس پاكي داري ممنون فقط يك سوال كوچك دارم درباره سيران يگانه و سارينا رسول زاده دارم براي اين دو تا غنچه پرپر شده ميخواي چيكار كني ؟

 

برچسب‌ها: روستای شین آباد, بهرام رادان, جراحی پلاستیک, سيران يگانه, سارینا رسول زاده
[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 9:30 ] [ آ . پاسارگاد ]
<< مطالب جدیدتر ........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ رو درست کردم تا هرچیزی رو که تونست ذهن منو تو برهه ای از زمان مشغول کنه ، اينجا به اشتراك بذارم تا شما ها هم ازش مطلع بشین ... این مطالب تو هر زمینه ای میتونه باشه ... از طرفی حال ندارم اون چیزایی رو که گاهاَ خودم مینویسم هی اینور و هی اونور بنویسمشون و نهایتاَ یه تعدادی از اونا رو گم کنم ، فكر ميكنم امن ترين جا اينجاست ...
برچسب‌ها وب
عشق (32)
خدا (29)
طنز (24)
عكس (21)
بغض (20)
محرم (17)
تولد (17)
اشك (12)
گريه (11)
بهار (10)
چين (10)
مهر (9)
دعا (9)
پدر (7)
آتش (7)
شاه (6)
آرش (6)
گل (6)
كرج (6)
خر (5)
برف (5)
جنگ (5)
سيب (5)
موز (4)
زن (4)
مصر (3)
درد (3)
آدم (3)
پول (3)
هلو (3)
امکانات وب